تبليغاتX
آزاد از قیدعشق - تصویر برزخی ما×××××××××××

آزاد از قیدعشق

تک درختم سوخت...........بزار جنگل بسوزه...........

چند روز پیش

نه!!

چندین روز پیش...

دخترک پنج ساله از خواب بیدار شد

هیشکی خونه نبود

شیطنتی با سیب

شیطنتی با یخچال

پدر که همیشه باید جون بکنه....

 

دختر کوچولو رفت لب پنجره

شاید منتظر نگاهی...

یا پیغامی در هجده سالگی...

بی وحشت

بی ارتفاع

لغزیدنی میان خنده و ترس

سقوطی از میان بی گناهی و بی گناهی

بلعیدن بی وقفه ی ارتفاع

مادر به خاطره گناهاش تا کی باید جون بکنه؟....

پدر که همیشه باید جون بکنه......

آماج شوق فحاشی یک توده آدم همشکل

آیا؟

نا نگرانیهای زن همسایه است؟

کودک طبقه ی پایین:

مامان!!!

دختر......خانم کف حیاط ما خوابیده....!

تلفن زن همسایه زنگ می زنه

شیر زن همسایه سر میره

می گن یک ساعت بعد

کف پای دخترک خاکی بوده

شاید به وسعت تلفن زن همسایه به زمین می کشیده

آخ.... ساعت چقدر خنگه..

این زمان کجا،اون زمان کجا...

مادر از کجا می دونست می خواد گناه بکنه؟

مادر دخترک روضه بوده

دخترک مرده

مادرش روضه بوده

 

مادرش دعا کرده بوده

.

.

.

.

 

 

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت11:12توسط الهام | |