تبليغاتX
آزاد از قیدعشق

آزاد از قیدعشق

تک درختم سوخت...........بزار جنگل بسوزه...........

 

در كوچه باغ  سرد آبان حلقه  آويزم

من شاخه اي وا مانده در شبهاي پاييزم

مثل  بلوغ  آبي  يك  ابر  باراني

بر شانه ام دستي بزن تا مرگ مي ريزم

حس شكفتن در سكون برگهايم نيست

اينجا  پناه عشقهاي  نفرت انگيزم

با تو بهارقلب من عشق شکفتن داشت

شوق تپش دارم ببين لبريز لبريزم

بود ونبودم واژه ي پاييز شد برگرد

يك جاي خالي مانده در احساس ناچيزم

با من بمان اي بهترين الهام بخش عشق

راحت كن از اين فصلهاي رخوت آميزم

مي خواهم اينجا در كنارت سبز باشم ...يا

تا وقت مردن... تا شكستن برگ مي ريزم

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت10:38توسط الهام | |